محمد مهدى ملايرى
208
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
ديوان رسائل آن اندازه به وى نزديك بود كه در سفر و حضر پيوسته با او و در گشاد و بست كارها يار و مددكار او بود . « 1 » اين گفته قلقشندى دربارهء مصر كه در قديم كسى را كه چنين مقام و وظيفهاى داشته كاتب الدست مىخواندهاند « 2 » از چند جهت قابل تأمل به نظر مىرسد . يكى از آنرو كه اين اصطلاح مركب است از دو جزء عربى و فارسى كه بدون شك از شغل او گرفته شده كه پهلوى دست خليفه يا سلطان مىنشسته و نامهها را بر او مىخوانده و پاسخ آنها را به صورت توقيع مىنوشته است ؛ « 3 » و ديگر از آنرو كه باز به گفتهء قلقشندى در بيان اينكه چرا در اصطلاحات ديوانى مصر كلمات فارسى بسيار است با آنكه مصر مجاور ايران نبوده « رسوم و آداب ديوان مصر در دوران خلافت فاطميها و جانشينان آنها و همچنين مشاغل و مناصب دربار آنان از ديوان و دربار خلافت عباسى بغداد كه گردانندگان آن فارسىزبان بودهاند گرفته شده و به همين جهت بسيارى از اصطلاحات ديوانى مصر همچنان فارسى مانده است « 4 » و اين بيان از نظر موضوع بحث ما در اينجا از اين لحاظ قابل تأمل مىنمايد كه براى كلمهء دست پژوهنده را به دورانى قديمتر از خلافت فاطميها در مصر و حتى خلافت عباسيها در بغداد راهنمايى مىكند و وى را با كلمهء دستور در زبان پارسى نزديك مىسازد . « 5 »
--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 101 - 104 . ( 2 ) . صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 103 . ( 3 ) . صبح الاعشى ، ج 1 ، ص 137 . ( 4 ) . صبح الاعشى ، ج 5 ، ص 453 . ( 5 ) . كلمهء دستور كه به معنى وزير است در فارسى كنونى بر وزن مفعول خوانده مىشود ولى در دوران ساسانى آن را دستور مىگفتهاند و در معنى وزير و مشاور به كار مىرفته و مىتوان احتمال داد كه كاتب الدست ترجمه گونهاى از همين دستور باشد براى تركيب دستور نظرهايى مختلف ابراز شده ( ن . ك . به حواشى معين بر اين كلمه در برهان قاطع و همچنين تعليقات او در جلد پنجم برهان قاطع ) ولى با توجه به معناى آن و در پرتو اطلاعاتى كه دربارهء وظائف ديوانى توقيعنويس به دست مىآيد مىتوان اين نظر را هم ابراز داشت كه ور در اينجا مانند بر به معنى پهلو و دستور همان معنى وردست را داشته باشد . يعنى وزيرى كه پيوسته و در همه حال براى مشورت در امور مملكت ملازم شاه و وردست او بوده چنان كه در وظائف -